تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 13:34 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
یکی از دوستان در پیامی خواسته بودند که در مورد سجع و جناس بیشتر توضیح داده شود کهحقیر نیز سعی خواهم نمود در این پست به ساده ترین روش این آرایه ها را توضیح بدهمامیدوارم مورد استفاده ی دوستان عزیز قرار بگیرد . لطفا اگر خواستید که جواب سؤالاتتون روشخصی بپرسید و پاسخ را نیاز داشتید حتما یا ایمیل و یا آدرس وبلاگ و یا شماره ی تماس بگذارید تا در اسرع وقت پاسخ بدهم . هر چند که در پست های قبلی نیز در قسمت آرایه های ادبی توضیح داده بودم ولی اینبار با زبانی ساده تر بدان خواهم پرداخت .

سجع :
 
* یکسانی دو واژه در واج یا واج های پایانی ، وزن یا هر دوی آن ها را سجع می گویند .
 
* آرایه ی سجع بایدحداقل دو جمله باشد.زیرا سجع ها بایددر پایان دوجمله بیایند تاآرایه ی سجع
 
خلق شود.
 
مثال : برای یکسانی واج آخر ←  هر چه در دل فرو آید ، در دیده نکو نماید .
 
توضیح : واژگان « فرو آید » و « نماید » در واج های آخر مشترک اند . ( اید )
 
نکته :
 
1. سجع باعث آهنگین شدن نثر می شود و به نثری که در آن آرایه ی سجع به کار رفته باشد «
 
نثر مسجع » یا « آهنگین » می گویند .
 
2. آرایه ی سجع زمانی به وجود می آید که کلمات سجع در پایان دو جمله به کار روند و آهنگ دو
 
جمله را به هم نزدیک سازند .
 
مانند :  مرا در جزیره ی کیش به حجره ی خویش فرا خواند .
 
توضیح ←  در جمله ی فوق به دلیل اینکه هر دو واژه« کیش و خویش » در یک جمله بکار رفته
 
اند سجع شمرده نمی شود. و کلمات هم آهنگ به حساب می آیند .
 
3. سجع در نثر حکم قافیه در شعر را دارد .
 
4. اگر در پایان جملات کلمات تکراری وجود داشته باشد ( مانند ردیف در شعر ) سجع پیش از آن
 
می آید .
 
مانند : الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ  است بی دیدار تو درد و داغ است .
 
چراغ و داغ ←  سجع هستند .   و   است / است ←  تکراری هستند و تقریبا همان ردیف در شعر
 
محسوب می شوند .
 
5. اگر سجع ها در یک جمله در کنار هم به کار روند « تضمین المزدوج » نامیده می شود .
 
مثال : به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش  /  که این سخن ، سحر از هاتفم به گوش
 
آمد .
 
6. گاهی در جملات مسجع ممکن است افعال به قرینه ی لفظی یا معنوی حذف شود .
 
مثال : منّت خدای را عزّو جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .
 
توضیح : فعل « است » به قرینه ی لفظی حذف شده است .
 
انواع سجع :
 
1. اگر کلمات سجع فقط در واج یا واج های پایانی یکسان باشند ← سجع مطرف
 
مثال : محبت را غایت نیست از بهر آن که محبوب را نهایت نیست .
 
توضیح : کلمه ه ی « غایت » دارای دو هجا و کلمه ی « نهایت » دارای سه هجا( بخش ) می
 
باشد. پس دو کلمه هم وزن نیستند بلکه فقط در حرف آخر مشترک اند.
 
2. اگر کلمات سجع فقط در وزن یکسان باشند←  سجع  متوازن
 
مثال : مُلک بی دین باطل است و دین بی مُلک ضایع .
 
توضیح : هر دو کلمه « باطل  و ضایع » دارای دو هجای بلند هستند لذا هم وزن اند .
 
3. اگر کلمات سجع هم در واج آخر و هم در وزن یکسان باشند ←  سجع متوازی
 
 مثال : همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود را به جمال
 
 توضیح : واژگان « کمال « و جمال هم در واج آخر و هم در وزن یکسان اند .
 
نکات مهم :
 
1. ارزش موسیقایی سجع متوازی از همه بیش تر و سجع متوازن از همه کم تر است .
 
2. سجع بیش تر در نثر به کار می رود . امّا در شعر نیز نمونه هایی یافت می شود که باعث
 
آهنگین تر شدن آن می شود .
 
مثال : بازآ و بر چشمم نشین ، ای دلستان نازنین   /  کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود .
 
3. سجع در شعر بر خلاف نثر همواره در پایان جمله نمی آید بلکه هر جا وزن به شاعر اجازه دهد
 
از سجع استفاده می کند .
 
4. امروزه سجع را در شعر قافیه ی میانی یا درونی می نامند و سجعی که به تکلّف خلق می
 
شود ارزش هنری ندارد .
 
حال با توجه به توضیحات داده شده به سؤالات زیر پاسخ بدهید .
 
1. انواع سجع را در هر یک از عبارت های زیر بیابید .
 
الف ) « که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . »
 
ب ) « الحمدالله شهر تبریز است و حسن و جمال خیز
 
پ ) « گاه از دیدن خطّ مکتوب منعتش و گاه از ندیدن روی مطلوب مشتعل . »
 
2. در بیت زیر « سجع » را بیابید و نوع آن را بنویسید .
« من مانده ام مهجور از او ، دل خسته و رنجور از او / گویی که نیشی دور از او ، در اسخوانم می رود .»
 
3.  در عبارت و شعر زیر ، سجع ها را مشخص کنید و نوع آن ها را بنویسید .
 
الف ) « به نام آن خدای که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح . »
 
ب ) « دلبر که جان فرسود از او ، کام دلم نگشود از او . »
 
4. در هر یک از عبارات زیر چه نوع سجعی به کار رفته است ؟
 
الف ) « ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود .
 
ب ) « هر که با بزرگان ستیزد، خون خود ریزد . »
 
پ ) « درویشی را شنیدم که به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته . »
 
ت ) «  ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگری را دادی به طرح . »
 
ث ) « هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده . »
 
ج ) « ای صاحب کرامت ، شکرانه ی سلامت  /  روزی تفقّدی کن درویش بی نوا را »
 
چ ) « طالب علم عزیر است و طالب مال ذلیل . »
 
5. آیا در جمله ی « مال و منال او زیاد است . » بین مال و منال سجع وجود دارد یا نه ؟ چرا ؟
 
*****************************
 
جناس:
 
یک‌سانی و هم‌سانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را « جناس » گویند.
 
1. جناس تام : آن است که کلمات  جناس فقط از لحاظ معنی اختلاف دارند و در شکل و صورت
 
ظاهری کاملا برابرند .( یکسانی دو واژه در تعداد و ترکیب واج ها ) ارزش موسیقایی جناس تام در
 
سخن بسیار است .
 
2. جناس ناقص : آن است که کلمات جناس علاوه بر معنی در یک صامت یا مصوّت هم متفاوت
 
هستند .
 
انواع جناس ناقص :
 
نکته :: گفتیم اگر کلمات جناس در ظاهر کاملا شبیه هم باشند تام هستند در غیر این صورت
 
جناس ناقص به شسمار می آیند .
 
1. جناس ناقص حرکتی :  یکسانی دو یا چند واژه در صامت ها و اختلاف آن ها در مصوّت های
 
کوتاه  را می گویند .
 
نکته : تکرار صامت ها ، موسیقی درونی مصراع ها را پدید می آورد .
 
مثال : شکر کند چرخ فلک از مَلِک و مُلک و مَلَک / کز کرم و بخشش او ، روشن و بخشنده شدم .
 
توضیح : واژگان « مَلِک / مُک / مَلَک » در صامت ها مشترک اند فقط در مصوت های کوتاه اختلاف
 
دارند .
 
واژه ی « مُلک » با واژگان « مَلَک » و « مَلِک » طبق تعریف  کتاب جناس ندارد هر چند در متن
 
کتاب درسی جناس ناقص فرض شده اند .
 
نکته :
 
الف: جناس ناقص در افزایش موسیقی لفظی بیت یا مصراع مؤثر است .
 
ب : قدما این گونه جناس را « جناس ناقص » می نامیدند . 
 
2. جناس ناقص اختلافی ( حرفی ) : اختلاف دو کلمه در حرف اول ، وسط یا آخر است . کلماتی
 
که علاوه بر معنی در یک صامت متفاوت اند .
 
مثال : هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید  /  ما نیز یکی باشیم از جمله ی قربان ها
 
توضیح : واژگان « کیش » و « ریش » جناس ناقص اختلافی حروفی دارند چون صامت « ک »  و
 
« ر » در دو واژه مختلف است .
 
نکته :
 
1. جناس ناقص حروفی نیز در آفرینش موسیقی لفظی مؤثر است .
 
2. جناس میان دو واژه را جناس ناقص می خوانیم که اختلاف آن ها بیش تر از یک حرف نباشد.
 
برای مثال « یار » و « یاران » جناس نیستند .
 
3. این گونه جناس را قدما ، مضارع ، لاحق ، مرف می نامیدند .
 
نکته : 
 
1. منظور از حرف همان صامت ها و مصوت های بلند است .
 
2. حرفی را که در اول و آخر نباشد وسط می گوئیم .
 
جناس ناقص افزایشی :
 
جناس ناقص افزایشی ؛ اختلاف در دو واژه است در معنی و تعداد حروف. که علاوه بر معنی در
 
تعداد حروف نیز متفاوت اند یعنی یکی از کلمات جناس یک حرف در اول یا وسط یا آخر نسبت به
 
دیگر کلمه ی جناس اضافه دارد .
 
مثال برای جناس ناقص افزایشی در حرف اول :
 
دلا رنج حسودان مرنج و واثق باش  /  که بد به خاطر امیدوار ما نرسد .
 
توضیح : واژه ی « مرنج » یک حرف صامت نسبت به « رنج » بیش تر دارد ← جناس نلقص
 
افزایشی در حرف اول
 
این نوع جناس را قدما « جناس زاید یا مذَیَّل » می گفتند .
 
مثال : برای جناس ناقص افزایشی در حرف وسط :
 
دستم نداد قوّت رفتن به پیش دوست   /   چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم .
 
توضیح : واژه ی « دوست » در تقابل با واژه ی « دست » یک حرف در وسط بیش تر دارد .
 
جناس ناقص افزایشی در حرف وسط
 
توجه : ضمیر پیوسته ی « م » در « دستم » یک واژه ی مستقل و در نقش مضاف الیه است لذا
 
جزء اصل کلمه نیست .
 
مثال : برای جناس ناقص افزایشی در حرف آخر :
 
« اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار   /   طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد .»
 
توضیح : واژه ی « شفقت » در مصراع دوم در تقابل با واژه ی « شفق » در مصراع اول یک حرف
 
در آخر بیش تر دارد .← جناس ناقص افزایشی
 
* جمع بندی کلی در موردانواع جناس :جناس در تقسیم بندی اولیه به دو نوع تقسیم می شود :
 
1.جناس تام 
 
2. جناس ناقص
 
* جناس ناقص در سه حالت می تواند در کلام به کار برود :
 
1 . اختلاف در مصوّت کوتاه ( حرکتی )
 
2. اختلاف در نوع حروف ( اختلافی )
 
3. اختلاف در تعداد حروف ( افزایشی )
 
* ارزش جناس ناقص به موسیقی لفظی است که در کلام می آفریند.
 
حال با توجه به  توضیحات مربوط به « جناس » به سؤالات زیر پاسخ دهید :
 
1. « جناس تامّ » به کار رفته در بیت زیر را ، مشخص کرده و دلیل خود را بنویسید .
 
« نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا   /  تو که قلب دوستان را به مقاربت شکستی »
 
2.در بیت زیر بین کدام کلمات ، « جناس » به کار رفته است ؟ « نوع » هر جناس را بنویسید .
 
« کفر است در طریقت ما کینه داشتن   /   آیین ماست سینه چو آیینه داشتن  »
 
3. میان کدام واژه  در بیت زیر ،«جناس »به کار رفته است ؟«نوع »هر یک راجناس را بنویسید.
 
« گو شمع نیارید در این جمع که امشب   /   در مجلس ما ، ماه رخ دوست تمام است »
 
4. در بیت زیر بین کدام کلمات جناس به کار رفته است ؟ نوع هر یک را مشخص کنید .
 
« ساقی به نور باده بر افروز جام ما    /    مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما »
 
5. آیا واژه ی « می کند » و « می کند » در بیت زیر ، جناس تام است ؟ چرا ؟
 
« بشنو این نی چون شکایت می کند   /   وز جدایی ها حکایت می کند . »
 
6. در بیت زیر بین کدام کلمات جناس وجود دارد ؟ نوع آن رامشخص کرده ودلیل خودرابنویسید .
 
« وانکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت   /    هم تواند کرمش داد من مسکین داد . »
 
7. کدام دو کلمه ، نمی توانند به عنوان جناس به کار بروند ؟
 
الف ) شرار ، سواد    ب ) جوی ، جود    ج ) روان ، روان     د ) رسید ، رشید 
 
8. کدام کلمه ها در بیت « عنان مپیچ که گر می زنی به شمشیرم /  سپر کنم سر و دستت ندارم
 
از فتراک .» جناس دارند ؟
 
الف ) سر ، سپر    ب ) سر ، دست      ج ) شمشیر ، سپر       د ) عنان ، فتراک
 
9. در بیت زیر ، جناس هاو نوع آن ها را مشخص کنید .
 
«  کار دلم به جان رسد ، کارد به اسخوان رسد  /   ناله کنم بگویدم دم مزن ئو بیان مکن »
 
 
حال دوستان عزیز با توجه به توضیحات داده شده در این پست « تفاوت های سجع با جناس » را بنویسید . می توانید در قسمت نظرات همین پست پاسخ بدهید . 
 
 
        برایتان از ایزد منان بهترین ها را آرزومندم .
 
      خادم اهل قلم و اندیشه : بهزاد چهارتنگی
 
 
 
 


تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور 1392 | 23:2 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

جناس: یک‌سانی و هم‌سانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را گویند، اگر معنی متفاوتی داشته باشند. در دو کلمه هم‌جنس گاه جز معنی هیچ گونه تفاوتی ندارند و گاه علاوه بر معنی، در یک مصوت یا صامت با هم متفاوت‌اند. به دو کلمه هم جنس یا هم‌معنی که در یک مصراع یا بیت به کار می‌رود، ارکان جناس گویند. ارزش جناس به موسیقی و آهنگی است که در سخن می‌آفریند و زیبایی جناس در گرو پیوندی است که با معنی سخن دارد. جناس در شعر و نیز در نثر به کار می‌رود.

جناس تام یک‌سانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج‌هاست؛ جناس تام بر موسیقی درونی مصراع یا جمله می‌افزاید؛ مانند:

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم         تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است


در این مثال واژه « باز» دو بار به کار رفته است؛ باز اول به معنی پرنده شکاری و باز دوم به معنی گشاده است.

انواع جناس:

    جناس ناقص حرکتی: یک‌سانی دو یا چند واژه در صامت‌ها و اختلاف آن‌ها در مصوت‌های کوتاه است. تکرار صامت‌ها، موسیقی درونی مصراع را پدید می‌آورد؛ مانند:

شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلِک         کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم

در بیت بالا، سه واژه « مَلِک، مُلک، مَلَک» به کار رفته‌اند، صامت‌های هر سه واژه یک‌سان اما مصوت‌های کوتاه آنان و همچنان معنی شان با هم متفاوت است.

    جناس ناقص اختلافی: اختلاف دو کلمه در حرف اول، وسط یا آخر است. جناس میان دو واژه آن‌گاه جناس ناقص خوانده می‌شوند که اختلاف آن‌ها بیش از یک حرف نباشد. برای نمونه:

بدان گه که خیزد خروش خروس         ز درگاه برخاست آوای کوس

در این مثال، دو کلمه «خروش» و «خروس» در کنار هم آمده‌اند، آخرین صامت دو کلمه با هم متفاوت است. هماهنگی این دو واژه در بقیه صامت‌ها و مصوت‌ها و هماهنگی حرف اول آن‌ها با «خیزد» از عوامل آفرینش موسیقی در مصراع اول است. این جناس در کتب سنتی، به تفکیک اختلاف در حرف اول، وسط و آخر، جناس مضارع، لاحق و مطرف نامیده می‌شده است.

    جناس ناقص افزایشی: اختلاف دو واژه است در معنی و تعداد حروف، این نوع جناس در کتب سنتی جناس زاید یا مذیّل نامیده می‌شده است. در جناس ناقص افزایشی، افزایش ممکن است در حرف اول، وسط و آخر رخ دهد. مانند:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند         همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند

در این بیت، واژه «چمان» یک حرف بیشتر از «چمن» دارد. این حرف در وسط آن افزوده شده است. هم‌سانی سه صامت دیگر در این دو واژه و همراهی چمان و چمن با کلمه «چرا» در آفرینش موسیقی درونی نقش داشته است.

    جناس تام : آن است که دو کلمه در بیتی بیاید در خط و تلفظ یکسان باشند، اما دو معنی متفاوت داشته باشند.  مانند : شیر (به معنی شیر خوردنی، شیر حیوان، شیر آب).

«بهرام گه گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت».                                     گور اول به معنی گورخر و گور دوم به معنی قبر است.

جناس زاید: جناسی است که یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری، حرفی در آغاز یا وسط یا آخر اضافه دارد. پس بر سه نوع است:
"مختلف­ الاول(مطرف)، مختلف ­الوسط، مختلف ­الاخر(مذیَّل)"
 
      شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
                                        هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
 
جناس مرکب: جناس مرکب یا مرفوّ(رفو شده) از اقسام جناس تام است و  بر دو نوع است:   مفروق و مقرون:
1.    مفروق: دو کلمه متجانس، هم­ه جا(هم­وزن) هستند اما اختلاف در تکیه دارند.
      گرچه خود این پایه­ ی بی­ همسریست
                                                پای مرا هم سر بالاتریست
                                                                                    نظامی
 
2. مقرون: هر دو کلمه متجانس مرکب باشند در این صورت بدان جناس مقرون گویند.
         قوم گفتندش که ای خر! گوش­ دار
                                                خویش را اندازه­ی خرگوش دار
                                                                              مولوی
 
جناس مضارع: وقتی اختلاف صامت­های آغازین دو رکن جناس کم باشد و به اصطلاح قریب­ المخرج باشند، جناس مضارع است مثل گام و کام و یا مثل حالی و خالی در بیت زیر:
          علمی که ز ذوق شرع "خالی" است
                                            "حالی" سبب سیاه حالی است
                                                                                             سنایی
 

جناس لاحق: اگر تمام دو کلمه متجانس یکی باشد، جز یک حرف در اول و یا وسط، آن­را جناس لاحق گویند مثل زندان و خندان


     امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
                                بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا
                                                                                                  مولوی
 
جناس خط:وقتی ارکان جناس درحروف یکی ودرتلفظ ونقطه­ گذاری متفاوت باشندمثل بیماروتیمار:
         درشت است پاسخ ولیکن درست
                                           درستی درشتی نماید نخست
                                                                                       ابو شکور بلخی
 
 

جناس لفظ: این نوع جناس در مقابل جناس خط است یعنی کلمات متجانس در تلفظ یکی و در نگارش متفاوت باشد مثل خوار و خار:


         که کمتر کس ار جنگ را خاستی
                                           درآورد گه لشکری خواستی
                                                                                      اسدی طوسی
 

جناس مکرر(مزدوج): دو کلمه متجانس را در آخر سجع­ های نثر یا در آخر ابیات کنار هم بیاورند:


       هست شکّربار یاقوت تو ای عیار یار
                                   نیست کس را نزد آن یاقوت شکّربار، بار
                                                                                                  معزی
 

جناس اشتقاق(اقتضاب): در این نوع جناس کلمات متجانس در مصوت بلند با یکدیگر فرق دارند که این نوع جناس موسیقایی­ ترین نوع جناس است. مثل یاری و یارا


    مرا ز انصاف یاران نیست یاری
                                      تظلم کردنم زآن نیست یارا
                                                                                            خاقانی
 
جناس در کلام:

انواع جناس که تاکنون بررسی شد همه در سطح کلمه بود، اما روش تجنیس در سطح جملات یک مصداق بیشتر ندارد و آن وقتی است که تمامی یا اکثر کلمات دو جمله یکسان و یک یا دو مورد آن جناس تام باشد. در این صورت وجه تشخیص، تکیه و آهنگ کلام است:


       چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت
                                          چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت
                                                                                                        مولوی
         
قلب:
قلب نیز جزء صنعت جناس است. قلب در لغت به معنی واژگون کردن و مقلوب به معنی واژگونه است. در فن بدیع، آوردن کلماتی است که حروف آنها مقلوب یکدیگرند. که این صنعت با درهم­ آمیختگی واک­های کلمات به وجود می‌آید؛ مثلا دو کلمه­ ی(رقیب و قریب ـ رحیم و حریم). صنعت قلب در بدیع اهمیت زیادی دارد و دلیل قدرت و توانایی شاعر و ادیب است، اما شرط اصلی در محاسن و زیبایی، آن است که فصاحت و بلاغت را رعایت کرده و معنی را فدای الفاظ نکرده باشند.
 
اقسام قلب:

قلب بعض: اگر جابجایی حروف در بعضی کلمات باشد قلب بعض نامیده می‌شود:


      جنٌت رقمی ز "رتبت" اوست
                                       تبّت اثری ز "تربت" اوست
                                                                             رشید وطواط
دایه ­ی ابر بهاری را فرموده تا "بنات" "نبات" در مهد زمین بپرورد.
قلب بعض موسقایی ­ترین انواع قلب است. اوج ادبی­ بودن قلب بعض وقتی است که جنبه ­ی کنایی پیدا کند، یعنی با کمک قلب باید به مقصود شاعر پی برد.


         دیو "رجیم" آن که بود دزد بیانم
                                        گر دم طغیان زد از هجای صفاهان
                                                                          خاقانی
که مقصود شاعر قلب رجیم یعنی مجیر(مجیرالدین بیلقانی) است.
 

قلب کل: اگر در کلمات مقلوب، جابجایی در همه حروف باشد، به طوری که حروف در دو کلمه وارونه یکدیگر باشند.


      شعر و عرش و شرع از هم خاستند
                                          تا که عالم  زین سه حرف آراستند
                                                                               عطار
 
قلب کامل یا مستوی:
اگر تمام عبارات نثر یا نظم طوری باشد که چون از حرف اول یا از آخر به اول بخوانیم هر دو یکی گردد و این نوع قلب هیچ گونه ارزش موسیقیایی ندارد؛ زیرا ذهن تا این حدود متوجه این عکس نمی­شود و چندان مثالی در ادبیات ندارد.
شکر به ترازوی وزارت برکش
و یا این مصرع: شو همره بلبل به لب هر مهوش
 

قلب مجنّح: مجنح در لغت به معنی مرغ بالدار، وقتی است که دو کلمه مقلوب یکی در صدر بیت و دیگری در عروض آن قرار گیرد.


"حور بر یاد جمال تو روان بخشد روح"
 
یا اینکه دو طرف بیت باشد
    میغ از کف دست تو شود تیره که بحر است
                                بحر از سر کلک تو شود طیره که غیم است
 

قلب ملحق: شبیه قلب مجنح است به جز اینکه قلب مجنح در تمام کلمات رخ می دهد یعنی(مقلوب کل )، اما قلب ملحق در بعضی کلمات یعنی(مقلوب بعض).


       بحر خون پیدا شود از هر طرف
                                            ز ابر تیغ همچو آبت، گاه حرب
 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 | 3:13 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )
ب: آرایه های معنوی

١- مراعات نظیر  (تناسب ) :

 از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج  از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.

1. از لحاظ هم جنس بودن : آفتاب،ماه،ستاره

2. از لحاظ هم نوع بودن : مس ، طلا،نقره،آهن که همه از نوع فلزات می باشند .

3. از نظر هم مکان بودن : گهر ،صدف،مروارید که هر سه در دریا یافت می شوند.

4. از نظر زمان : دیشب ، امروز ، پارسال و . . .

5 . از نظر همراهی و ملازمت : کف و دریا  زیرا همیشه دریا با کف همراه است یا (( ابر و باد ))

مانند :

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند /  تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری   (سعدی )
با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران                 (سعدی )
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست  (شکسپیر)

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

من در این عرصه دو صد پله ز فرهاد سرم / تیشه بسپار به (( خاموش)) و تو شیرینم باش (چهارتنگی؛خاموش)
 

  ۲- تضاد ( طباق )

هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
 غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود /  ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است  (حافظ )
 نه شاخش خشک گردد روز سرما /  نه برگش  زرد گردد روز گرما        (فخرالدین اسعدگرگانی )

بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی

((خاموش))هر نفس تو را فریاد می زند / داری خبر از این دل و اندوه کالمان (بهزاد چهارتنگی((خاموش))

آقا بیا که روزمان از شب سیه تر است / صیقل بده دوباره به زنگ ملالمان(بهزاد چهارتنگی((خاموش))


  ٣-  تناقص  (پارادوکس )

اگر دو مفهوم متضاد را به هم  نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم،  آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص  را پارادوکس (متناقض نما) گویند.
نمونه :

" جیب هایم  پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد «پر» و «خالی» را با هم  به کار برده ایم.

حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو  نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض  است.
نمونه ها ی بیش تر:

-  جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است.
-  از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی  و سرشار دو صفت متضاد است.
-  دولت فقر خدایا به من ارزانی دار /  کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)
   دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است.
-  ز کوی یار می آید نسیم باد  نوروزی /  از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی  (حافظ)
    بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه

۴-عکس (قلب) :

هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد.
نمونه:
-  حافظ  مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است .
-  برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی
-  بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.


۵ ـ تلمیح :

در واژه به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن» است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها،  آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا  آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را  (شهریار)
که به حدیث «لا فتی الّا علی لاسیف  الّا ذوالفقار» اشاره دارد.
نمونه های دیگر:

-  آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند  (حافظ )
-  چنین گفت پیغمبر راست گوی /  ز گهواره تا گور دانش بجوی          (فردوسی )
-  چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها                (علامه طباطبایی )
-  ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس
-  گفت آن يار كز و گشت سردار بلند /  جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد

۶-  تضمین :

 هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم /  که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
که در این نمونه «شهریار» بیتی ازحافظ را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است»
که در ابن جا سعدی بیتی از«فردوسی » را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، «درج» می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را «حل» می گویند و «حل  و درج » را اقتباس می نامند.


۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) :

هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران /  كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمي در اين ره، صد بحر آتشين است / دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است

 فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند /  نبندد مرا دست، چرخ  بلند

ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد از باره ی هر دو مرد /  تو گفتی  بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم /  تو گفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب /  اگر بشنود نام افراسیاب
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.

۸ـ حسن تعلیل :

هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد.
نمونه:
از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است   (سعدی )
در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).


۹ـ لفّ و نشر :

لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
-  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
   برید و درید و شکست و ببست /  یلان را سر و سینه و پا و دست   (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان  را ببست.

اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود «لفّ و نشر» را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را «لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )» می خوانند.
نمونه ی بالا  از انواع لفّ و نشر مرتب است.

نمونه ی لفّ و نشر نامرتب :
-  افروختن و سوختن و جامه دریدن /  پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت  (بهار)
پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت .
نمونه ی دیگر:
-  چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری /  که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )

-  اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي /  من چشم تو را مانم، تو اشك مرا ماني
یعنی اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تو در پاكي به اشك من مي ماني
-  در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی
تاب  /  گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب

١۰ـ  ارسال مثل :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هر کسی از ظّن خود شد یار من /  از درون من نجست اسرار من                      (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.
 نمونه های دیگر:
- سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی )
- توسنی کردم ندانستم همی /  کز کشیدن تنگ تر گردد کمند                          (رابعه )

١١ـ تمثیل :

هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید.
نمونه :
-  من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت  (حافظ )
-  دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی  (سعدی )
-  محرم این هوش جز بیهوش نیست /  مرزبان را مشتری چون گوش نیست        (مولوی )


١۲ـ اسلوب معادله :

در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود.
نمونه :
- دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب )
-  آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد /  خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد        (صائب )
-  عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را /  دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را           (زیب النسا)
-  سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را             (سعدی )
-  بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود
همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد.
دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن
حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه
جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا
هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ
دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب
از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم
ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.

١٣ـ ایهام :

به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است.
نمونه :
-  غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد /  گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری )
که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است.
-  گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید /  گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.

- خانه زندان است و تنهايي ملال /  هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد   (حافظ)
نرگس مست مردم دار یعنی چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم.

 
١۴- ایهام تناسب :

باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود.

حافظ می گوید:

گر در سرت هوای وصال است حافظا /  باید که خاک درگه  اهل هنر شوی
واژه ی «هوا» در این جا تنها به معنی «آرزو» به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان «خاک » و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ «هوا» را نیز که همان «آسمان» باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد.
-  آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی  معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.

درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی « خود » یا « قوم و خویش » است ولی تنها معنی «خود» درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی «خویش» نیز ایهام تناسب دارد.

١۵- حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: « بوی لطیفی به مشام می رسد » که با آن که « بو» به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی  نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:

ديدي چه گفت،  بوي تلخ،  قيافه بامزه،  برخورد سرد

« مزه پیروزی راچشید ».
« بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ». (سنگین  بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

« جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد». (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر /  یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی

١۶- تشخّص  (شخصیت بخشی) :

هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :

به مغرب سینه مالان قرص خورشید /  زمان می گشت پشت کوهساران  (بیدل)
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است .
نمونه ی دیگر:
  آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب  / گو برون آی که کار شب تار آخر شد   (حافظ )
-  طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر /  بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 | 2:46 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

علم بدیع

بدیع در واژه به معنی  تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که  از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند. 

آرایه های ادبی  بر دو گونه است:


الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات  لفظی ) :

به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود  که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:

واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق


ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات  معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:

مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام.

الف) - آرایه های لفظی :


١- واج آرایی :

به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است.  واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:


 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است.
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون  ابر در بهاران /  کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران          (سعدی )
 بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست  (فردوسی )

آه از این چشمان عاشق کش که می آشوبدم/ تلخی عشق مرا یک بوسه شیرین می کند .( چهارتنگی؛خاموش )


  ۲ـ سجع :

معنی  آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان،  آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.

معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.

به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند.
نمونه :


- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش                               (خواجه عبدالله انصاری )
-  جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده                                        (خواجه عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت  (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات                (گلستان )

درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید.

سجع متوازی

سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس.
مثال‌هایی از گلستان سعدی:
سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند.
هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده

انواع سجع از لحاظ واج :

  • متوازی:هر گاه کلمات هم‌وزنی آورده شوند که واج پایانی آن‌ها نیز یکی است؛ «سجع متوازی» وجود دارد.
  • مطرف:هرگاه پایه‌های سجع در واج‌های آخر یک‌سان باشند ولی هم‌وزن نباشند، این نوع سجع را «سجع مطرف» گویند.
  • متوازن:در جایی که دو کلمه سجع فقط هم‌وزن باشند اما در روی اختلاف داشته باشند، «سجع متوازن» نامیده می‌شود.

ارزش موسیقایی سجع متوازی از همه بیشتر و ارزش موسیقایی سجع متوازن از هم کم‌تر است.

٣ـ ترصیع :  

به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه  اجزای دو بخش  از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج  آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند : 

ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال

برگ بي برگي بود ما را نوال / مرگ بي مرگي بود ما را حلال
 که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن  و هم قافیه است.
نمونه های دیگر:
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری )
بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای          (قاضی حمیدالدین بلخی )
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )
 
۴ – موازنه

هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود /  جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت /  وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم /  ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم
 
۵ ـ جناس (تجنیس) :

تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.

جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص
  جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و  زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان         (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد        (فخرالدین عراقی )
بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت  (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است             (سعدی )

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)


جناس ناقص: هرگـاه دو  واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.


الف ) جناس ناقص حرکتی 

اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛  قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند /  به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند

ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف  

هنگامی که در یک حرفِ  یک واژه اختلاف هست:

اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد /  ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها

این رطل گران دگر خرابم نکند / وامانده ی این کهنه شرابم نکند (بهزاد چهارتنگی (( خاموش))


پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید

هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :

در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج
در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت

ت) جناس ناقص مرکب 

هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد

ث ) جناس ناقص قلب 

هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :

 امهال،اهمال؛  قلب،لقب؛ گنج،جنگ
 ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین  بپرورد (سعدی )

جناس خطی:
هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند:

عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل.
جناس زائی:
هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند:
دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی

جناس صامت:

جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

جناس محرف:

جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها  (مولوی)
جناس مفروق:
نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند:
تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام
من مرده نیم و لکن مردنیم

۶- اشتقاق :

به کار گرفتن  واژه هایی  که هم ریشه و هم خانواده  باشد را اشتقاق می نامند.
عالم، معلوم؛  مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه

موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت /  هستم اگر می روم گر نروم نیستم

گرلب بگشایم به تکلم در عشق /صد مثل تو معشوقه جوابم نکند (بهزاد چهارتنگی (( خاموش ))

 شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم


/**/


تاريخ : شنبه بیست و دوم مهر 1391 | 1:53 | نویسنده : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )


الف )  سجع در سطح کلمه :

کلماتی که در پایان دو جمله بیایند و دارای یکی از مشخصه های زیر باشند را کلمات (( مسجع ))

و به آهنگ برخاسته ازآن ها (( سجع )) می گویند :

1 . هم وزن ، واج پایانی یکسان

مثال  : طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت

کلمات : قربت و نعمت ( هم وزن هستند) . یعنی هرکدام از دو هجای بلند ساخته شده است . وهمچنین

در واج پایانی یا ( حرف روی ) همسان هستند . حرف ( رَوی ) در این دو کلمه (( ت )) می باشد .

2 . هم وزن

مثال : آن که از جمال عقل محجوب است، خود به نزدیک اهل بصیرت معذور باشد .

کلمات: محجوب  و  معذور  ( فقط هم وزن هستند .زیرا هر دو از یک هجای بلند و یک هجای

کشیبده  ساخته شده اند.)

3. واج پایانی یکسان :

مثال : الهی ، اگر بهشت چون چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است .

کلمات :  چراغ و داغ ( فقط در حرف پایانی (( غ )) با هم یکسان هستند . و در

وزن با هم اختلاف دارند .)

چندنکته ی مهم در سجع :

نکته ی ( 1 ) : آرایه ی سجع زمانی پدید می آید که دو کلمه ی مسجع در دو جمله به کار روند

و آهنگ دو جمله را به هم نزدیک سازند.سجع در نثر به منزله ی قافیه در شعر می باشد .

نکته ی ( 2 ) : اگر در یک جمله چند سجع به طورمتوالی و پشت سرهم بکار روند

(( تضمین المزدوج )) نامیده می شود.

مثال : (چون اوقات محسوب به اجل مضروب رسید و ایام معدود به شب موعود کشید.)

(رسید و کشید ) سجع اصلی یا پیوند به حساب می آید. اما میان ( محسوب و مضروب )

در جمله ی اول و همچنین میان(معدود و موعود ) در جمله ی دوم سجع بوجود آمده است .

سجع سبب شده تا ( اوقات محسوب ، اجل مضروب )و ( ایام معدود ، شب موعود) نسبت به

هم قرینه باشند .

انواع سجع :

1 . اشتراک فقط  در واج پایانی  = سجع مطرّف . مثال : محبت را غایت نیست ؛ از بهر آن که

محبوب را نهایت نیست .

2. اشتراک فقط  در  وزن   =  سجع متوازن . مثال  : مُلک بی دین باطل است و دین بی ملک ،

ضایع .

3. اشتراک در واج پایانی + اشتراک در وزن = سجع متوازی . مثال : توانگری به هنر است،نه به

مال و بزرگی به خرد است، نه به سال

چندنکته ی مهم :

نکته ی ( 1 ) :  ارزش موسیقیایی سجع متوازی از همه بیشتر و سجع متوازن از همه کمتر است .

نکته ی ( 2 ) : سجع بیشتر در نثر به کار می رود ؛ امّا در شعر نیز نمونه هایی از آن را

می توان یافت . شاعر هر بیت را به چهار بخش ( چهار نیم مصرع ) تقسیم کرده و در پایان

سه بخش از آن ، واژه هایی را آورده است که با هم(( سجع متوازی )) یا (( مطرّف )) دارند .

البته به  نیمه ی یک مصرع ( لخت ) می گویند .

نکته ی ( 3 ) : سجع در شعر را (( قافیه ی میانی )) یا (( درونی )) می نامند. در این نوع

شعر لخت های مسجع ، قافیه ی درونی شعر را می سازند و اگر این قافیه ی درونی ،

دارای ردیف نیز باشد ، به آن ردیف درونی می گویند .

 به این نوع شعر در قدیم ، مسمّط یا چهارخانه یا شعر مسجع می گفتند .

مثال : من مانده ام مهجور از او، بیچاره ورنجور از او     گویی که نیشی دور از او، در استخوانم می رود

نکته ی ( 4 ) : در سجع متوازی تساوی هجاهای دو کلمه اجباری است . مانند : پرواز ، آواز

/ یار ، غار

نکته ی ( 5 ) :  گاه در وسط یکی از دو کلمه ، یک مصوت کوتاه ( کسره ی اضافه ) می آید .

در این صورت تساوی هجاها به هم می خورد؛ به این سجع، ملحق به سجع متوازی گفته می شود .

باید ذکر کنم که در علم بدیع لفظی با آهنگ و وجه شنیداری کلمه سر و کار داریم ، نحوه ی نوشتار

کلمه مد نظر ما نیست . چیزی که مهم است هم وزن بودن دوکلمه ی سجع است .

مثال :  زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست       راه هزار چاره گر از چار سو ببست

بین (( تار و چاره )) سجع متوازی است . ( تار دارای کسره ی اضافه است . )

نکته ی ( 6 ) :  تفاوت سجع متوازی با قافیه در چیست ؟

در قافیه نیازی نیست که کل هجاهای کلمات قافیه دارای تساوی باشند بلکه تنها تساوی

هجای قافیه شزط است . امّادر سجع متوازی ، هجاهای کلمات مسجع چه از نظر عدد و چه

از نظر کمیت باید با هم دارای تساوی باشند .

مثال : دو کلمه ی((  سوز ، افروز )) می توانند قافیه باشند امّا میان آنها سجع متوازی  نیست .

ب ) سجع در سطح جمله و کلام :

مواردی که تا کنون ذکر کردم سجع در سطح کلمه بود امّا گاه به جای دو کلمه ، دو جمله به دلیل

در مقابل هم قرار گرفتن سجع ها با هم هماهنگ می شوند،

روش های سجع درسطح جمله عبارت است از:ترصیع ،موازنه،تضمین المزدوج(اعنات القرینه)

وتکرار.

1 . ترصیع ( همسانی ) : در لغت به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح آن است که

سجع های متوازی حد اقل در دو جمله در برابر هم قرار گیرند .

مثال 1 :  برگ  بی برگی  بود ما را   نوال  

            مرگ  بی مرگی   بود مارا   حلال    

در بیت فوق همانطور که با رنگ نیز نشان داده شده است سجع های پدید آورنده ی آن ؛

یعنی (( برگ و مرگ ))(( بی برگی و بی مرگی )) و (( نوال و حلال ))  هم وزن و در واج های

پایانی نیز یکسان هستند . ( تمام سجع های دو جمله متوازی اند . )

مثال 2 : شام رفته و بام خفته ، سال از عدّ بیرون و مال از حدّافزون، همه را تلف کرده و اسف برده . 

همانطور که می بینید عبارت فوق دارای سجع های متوازی است که در جمله ها در مقابل

هم قرار گرفته اند ، پس دارای ترصیع است.( شام ، بام )( رفته ، خفته )( سال ، مال )( عدّ ، حدّ )

( بیرون ، افزون )( تلف ، اسف )( کرده ، برده ) .

( شام رفته / بام خفته )( سال از عد بیرون / مال از حد افزون )( تلف کرده / اسف برده )

در مقابل هم قرار گرفته اند .

2 . موازنه یا مماثله ( همسنگی ) : هرگاه دو یا چند جمله به وسیله تقابل سجع ها ی متوازن

هماهنگ شوند ؛ یعنی، واژه ها در دو مصرع ، دو به دو با هم ، هم وزن باشند ، دارای موازنه هستند .

مثال : هم عقل دویده در رکابت 

        هم شرع خزیده در پناهت

همانگونه که می بینید بیت دارای موازنه است . زیرا واژه های ( عقل و شرع ) سجع متوازن دارند

و  واژه های ( دویده وخزیده ؛ رکابت و پناهت ) سجع متوازی دارند .

نکته ی مهم : رایج ترین نوع موازنه آوردن ترکیبی از سجع های متوازی و متوازن با هم است .

3 . تضمین المزدوج یا اعناب القرینه یا ازدواج :اگر در میان جملات نظم یا نثر کلماتی  در پی

هم بیاوریم که دارای سجع باشند و البته افعال در پایان دو جمله هم قافیه باشند . سجع باعث

می شود که در هر جمله پاره ای قرینه به وجود بیاید .

مثال: فلان به سیرت گزیده و عادت پسندیده معروف است و به خدمتکاری دولت و

طاعت داری حضرت موصوف  .

در عبارت بالا سجع اصلی ، کلمات ( معروف و موصوف ) است که دارای سجع متوازی هستند .

و سجع کلمات دیگر را که جهت بیشتر شدن آرایش کلام آمده اند، تضمین المزدوج می گویند .

( سیرت ، عادت ) دارای سجع متوازی و (گزیده ،پسندیده ) دارای سجع مطرّف هستند .

و همچنین ( خدمت کاری دولت ، طاعت داری حضرت و معروف است ، موصوف است . )

قرینه های جمله را تشکیل می دهند .

4 . مزدوج یا قرینه : هرگاه دو جمله که نسبت به هم قرینه اند؛ یعنی ،  دو جمله که تقریبا از

نظر هجایی برابرند ، به وسیله ی یک سجع به هم بپیوندند به آن مزدوج می گویند.

نکته ی مهم : در ادبیات نمونه های ترصیع و تضمین المزدوج بسیار کم است و نمونه های

موازنه بسیار زیاد است .

نکته :  فرق تضمین المزدوج با موازنه و ترصیع چیست ؟

در تضمین المزدوج سجع ها و جناس ها در کنار هم هستند و با هم رابطه ای افقی دارند و

این سجع اصلی ( سجع آخر جملات ) است که در محل فعل دو جمله را به هم ربط می دهد،

پس ممکن است طول قرینه ها مساوی نباشد، اما در ترصیع و موازنه در دو جمله سجع ها

در مقابل یکدیگرند و رابطه ای عمودی دارند . پس دو جمله از نظر طول مساویند.

ارزشیابی قسمت اول آرایه ی سجع :

در اشعار و جمله های زیر ، سجع ها را یافته ، نوع آنها را مشخص و

درباره ی ارزش موسیقیایی هریک اظهار نظر کنید .

1. هرکه را زر در ترازوست زور در بازوست

2. ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود.

3.روشنی روز تویی ،شادی غم سوز تویی    ماه شب افروز تویی ، ابر شکربار بیا

4. ای منوّر به تو نجوم جلال                      ای مقرّر به تو رسوم کمال

5. به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق

6 . هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده

7 .گاه از دیدن خطّ مُنتعش و گاه از ندیدن روی مطلوب مشتعل.

8 .طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی ، ردا در سر رکشیدی ،

از سبب آنش سؤال کردند ؛گفت : از مردگان این گورستان شرم می دارم ؛

بر هر که می گذرم ضربت من خورده است ودرهرکه می نگرم از شربت من مرده .

9 . دل به امید روی اوهمدم جان نمی شود   جان به هوای کوی اوخدمت تن نمی کند.

10 .ما چو ناییم و نوا در ما ز توست         ما چو کوهیم و صَدا در ما ز توست .

11 . مراد از نزول قرآن ، تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل صورت مکتوب .

12 . خبری که دانی دلی بیازارد ، تو خاموش تا دیگری بیارد .

13.دررفتن جان ازبدن گویندهرنوعی سخن  من خود به چشم خویشتن دیدم که

جانم می رود.

14 . طالب علم عزیز است و طالب مال ذلیل .

15 . نیک بخت آن که خورد و کِشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت .

16 . تلمیذ بی ارادت، عاشق بی زر است و رونده ی بی معرفت ،

مرغ بی پر و عالم بی عمل ، درخت بی بر و زاهد بی علم، خانه ی بی در .


 منتظر قسمت های بعدی نیز باشید . از دوستان بزرگوار خواهشمندم  در صورتی

که از مطالب استفاده نمودید حتما نام نویسنده و آدرس وبلاگ را مرقوم فرمایید

تا خدایی نکرده حقی از کسی ضایع نگردد . 

                              خادم اهل قلم : بهزاد چهارتنگی ( خاموش )

                                    شهرکرد : 17 / 7 / 1391

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 



  • سیب سفید
  • جاده ماز
  • سایت هنری